ﺧﺮﻳﺪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻋﻴﺪ و ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻛﻮﺗﺎﻩ
چند هفته قبل از عید هستی گلی و مامان و بابا رفتیم بندر دیلم و گناوه تا هم کمی خرید کنیم هم اینکه از سر راه بریم ماهشهر خونه یکی از دوستای بابایی و بهشون سر بزنیم.بعدازظهر راه افتادیم و شب رسیدیم ماهشهر.دوست بابایی یه پسر داشت به اسم نیما که شما زود باهاش دوست شدی و از سر و کول هم رفتین بالا.شام اونجا دعوت بودیم.فرداصبح زود به سمت بندر راه افتادیم. واسه خوردن صبحانه رفتیم بندر دیلم و کنار دریا موندیم.تو که خواب بودی تا چشمات رو باز کردی و دریا رو دیدی با خوشحالی داد زدی بابا آب بازی.قربونت برم که چقدر عاشق آب بازی کردن هستی.از ماشین پیاده شدی و بدو بدو رفتی سمت آب.کنار ساحل بابایی رفت سوار اسب شد و تو هم که عاشق حیوونا .بدون اینکه بترسی رفتی بغل بابا و سوار اسب شدی.خلاصه شب به سمت دزفول برگشتیم و حدود ساعت 1 بود که رسیدیم خونه.چند دست واست لباس خریدم که متأسفانه چون خیلی از زمان خریدشون گذشته نشد ازشون واست عکس بگیر.
اما اسب سواری دخملی






ﺧﺮﻳﺪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻋﻴﺪ و ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻛﻮﺗﺎﻩ 
